پنجشنبه چهاردهم آبان 1388

مرا بسپار در یادت
به وقت بارش باران
نگاهت گر به آن بالاست
و در رقص دعا قلبت
مثال بید می لرزد،
دعایم کن،دعایم کن،
که من محتاج محتاجم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:15 توسط شبنم
|
یافتنت به یاد ماندنی ترین حادثه در تقویم هستی ام
و کلامت به یاد ماندنی ترین کلام در گوشهایم
و نگاهت به یاد ماندنی ترین نظاره در تماشایم . . .
يادم باشه كه يادت باشه
كه يادم بياري كه يادت بدم
كه ياد بگيري كه يادم بياري
كه هميشه به يادتم
و يادت هيچوقت از يادم نميره.
اين رو يادت نره...
خداحافظ همین حالا،
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که،
بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،
به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که،
منو از چشم تو میدید؛
اگه گفتم خداحافظ،
نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد،
دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اینکه،
نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو،
همینه رسم این دنیا
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388

مرا بسپار در یادت
به وقت بارش باران
نگاهت گر به آن بالاست
و در رقص دعا قلبت
مثال بید می لرزد،
دعایم کن،دعایم کن،
که من محتاج محتاجم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:15 توسط شبنم
|
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
عاشقم شدی ، عاشقت شدم !
دوستم داشتی ، دوستت داشتم !
همیشه خندیدی ، همیشه گریه کردم !
همیشه حرف زدی ، همیشه سکوت کردم !
منو از یاد بردی ، به یادت بودم !
همیشه تو گفتی ، همیشه من شنیدم !
خواستی منو بشکنی ، خیلی راحت شکستم !
به راحتی فراموشم کردی ، به سختی فراموشت میکنم !
خواستی دیگه نباشم ، منم خواستم هرگز نباشی !
بازی دیگه تموم شد ...
حالا با هم بی حساب شدیم !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:18 توسط شبنم
|
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:39 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388


مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:55 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

شعری نوشت عاشق:
" کان سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف تو می پروری هنوز"
معشوق خواند و پرسید:
تو سیبخورده ای هیچ
عاشق نوشت: نه!
یعنی که از تو ، از تو چه پنهان
ای باغبان باغ بهشت! ای یار!
من سیب خورده ام اما،
سیب بهشت نه!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:36 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

من دربدر عشقم و رسوای جهانم ،
چون سایه بدنبال سر عشق روانم !
او کهنه حریف من و من کهنه حریفش !
سرگرم قماریم من و او ، بر سر جانم . . .
باید که ببازم ! با درد بسازم !
در مذهب رندانم و اینست نمازم . . .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:34 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:25 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا میکنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا میکنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی میخرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو
گفتم که صد سال امروز و فردا میکنم
گفتی که از پای خود زنجیر عشقت وا میکنم
گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا میکنم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:22 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو
به خدا وقت خدا حافظی ات نیست ، نرو
نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست
گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:15 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
![]()
فراموشم نخواهی کرد می دانم
کسی همچون مرا هرگز نخواهی يافتمی دانم
کسی را که تو را تنها برای آنچه بودی دوستت می داشت
کسی را که تو را بی قيد و قانون دوستت ميداشت
و
می دانم که آهنگِ طپش های دلم را در دلی ديگر
نه... هرگز! در دلی ديگر... نخواهی يافت!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:49 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

روز اول گل سرخی برایم آوردی و گفتی
همیشه دوستت دارم
روز دوم گل زردی برایم آوردی و گفتی
دیگه دوستت ندارم
روز سوم گل سفیدی بر سر قبرم گذاشتی و گفتی
منو ببخش
فقط یه شوخی بود
...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:38 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

من به دنبال دلی می گردم
که پر از عشق و سخاوت باشد
که پر از حرف نگفته
که برای دو کبوتر شاید
لانه ای از سر ایمان باشد
من به دنبال دلی می گردم
که نگوید: ای کاش
که نگوید: ای وای
که نگوید: ای داد
من در این جست وجوهای بی حاصل
دل پر درد کسی را دیدم
من دلی را دیدم
تیک تیک کرده بجای ضربان
من دلی را دیدم
که درونش همه زرد
و هوایش همه سرد
نگاهم کن که من محتاج آن چشمان دلتنگم, بگو با من دوباره راز مستی را, که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمیبندم.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:41 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

عروس سرزمین رنگین کمان خواهم شد
چهره ی ناپاک زمین را شستشو خواهم داد
وبه نیت دستان تو وضو خواهم گرفت
بر چهره ی آفتاب بوسه خواهم زد
او که نزدیک تر از ما به خداست
نماز شکر لبخند های تو را من چگونه به جا آورم ؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:23 توسط شبنم
|
یکشنبه دهم آبان 1388
زندگی قصه ی آدم یخ فروشی است
که از او پرسیدند فروختی؟
گفت نخریدند ، تمام شد...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:1 توسط شبنم
|
پنجشنبه هفتم آبان 1388

ای کاش نشاط عید تکمیل شود
امسال دوباره سال تحویل شود
ای کاش به هشت هشت هشتاد و هشت
در کار ظهور یار تعجیل شود...
میلاد خجسته امام رضا (ع) مبارک باد...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:28 توسط شبنم
|
شنبه هجدهم مهر 1388

خسته ام از حرف سكوت
خسته ام از هر واژه كه با تنهايي همرا ه است
مي خواهم نقطه بگذارم در پايان همه اين جملات
شايد باز نتوانم
اما من پر از فردايم
من مقلوب ديروز نخواهم شد
گوشه اتاق كز نخواهم نشست به اميد خاطره
بار ديگر از نو آغاز خواهم كرد وصف تنهايي را
من پر از فردايم
در افق فردايم انتظار جايي ندارد
من به دنبال آسمان خواهم بود
به دنبال طلوع ها
به دنبال دري به سوي اميد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:49 توسط شبنم
|
